مهدى حائرى يزدى
4
آگاهى و گواهى ترجمه و شرح انتقادى رساله تصور و تصديق ( فارسى )
ديگر در پرتو نور و ظهور علم معلوم و منكشف و آشكارا مىگردند . تفاوت ميان علم حضورى و حصولى از سوى ديگر گاهى شناسائى يك شىء واقعى بهگونهاى است ، كه هستى شناخت با هستى عينى شىء شناخته شده يكسان و يگانه است و اين قسم از شناخت ( كه حضورى است ) در علم مجردات به ذوات خود و علم آنها به صفاتى كه در ذواتشان استوار است و همچنين در علم آنها به افعال و مشخصات و حتى آگاهى آنها به گفتوشنودهاى ذهنى خود به خوبى آشكار است . « 4 » اما گاهى ديگر شناسائى اشياء واقعى بدينگونه
--> ( 4 ) اقسام علم « حضورى » بر روى هم سهگونه است . بدين قرار كه هر يك از اين اقسام براساس و ضابطهء خاصى است كه با ديگر اقسام تفاوت مىيابد . اما در عينحال تمام اين اقسام با اختلاف ضوابطى كه دارند در اين مشخصهء علم حضورى مشتركند ، كه « علم عين معلوم عينى و حقيقى است » و هيچ تفاوتى ميان معلوم بالذات و معلوم بالعرض در ميان نيست . اين اقسام عبارتند از : « اول » علم ذات مجرد به ذات خود كه براساس وحدت و اتحادى كه ميان ذات علم و ذات معلوم است اينگونه علم حضورى تحقيق مىيابد . و چون در اينگونه علم حضورى اصلا تفاوتى ميان علم و عالم و معلوم نيست و برطبق ضابطهء وحدت و يگانگى مطلق است به هيچوجه اشراق و اضافهء اشراقيه هم ميان عالم و معلوم وجود ندارد و اگر در سخنان شيخ الاشراق حتى اين قسم از علم حضورى اشراقى ناميده شده قطعا بر سبيل مسامحه و ناسنجيدگى است . « دوم » علم مجرد همچون علم نفس به صفات و افعال و پديدههاى درونى خود مىباشد كه بر مبناى « قيوميت » ذات مجرد به صفات و افعال خود به وقوع مىپيوندد . تنها در اين مقام است كه بايد رابطهء ميان ذات مجرد و اين صفات و افعال را رابطه و اضافهء اشراقيه تفسير نمائيم و اين افعال و صفات نيز جز تعلقات محض به مبدأ فاعلى خود نمىباشد . « سوم » « تعلق فنائى » است كه معلول معلوم نسبت به ذات علت مجردهء خود دارد . در اينجا علم حضورى به ملاك « فناء » در « مفنى فيه » تحقق مىيابد نه به ملاك اتحاد ذات مجرد با ذات خويش و نه به ملاك قيوميت ذات مجرد بر صفات و افعال خود . اينگونه علم حضورى نيز اشراق يا اضافهء اشراقيه نيست زيرا به هيچوجه معقول نيست كه معلول كه ربط و تعلق محض براى علت مجردهء خود مىباشد به علت خود اشراق و افاضهء فيض هستى نمايد . در اين مقام نيز اگر اضافهء اشراقيه گفته شود از روى ناآگاهى و عدم بصيرت است و براساس تحقيق نيست . قسم اول علم حضورى كه به ملاك وحدت ذات مجرد با ذات خود مىباشد مورد قبول و اتفاق همهء فلاسفهء اشراق و مشاء است و قاعدهء « هر مجردى عاقل بذات است » به محور همين گونه علم حضورى دور مىزند . -